امروز سالروز تولد من در بالاترین است، اما من خوشحال نیستم

June 24, 2010 at 3:16 pm (Uncategorized)

امروز جشن تولد 3 سالگی ام در بالاترین است. دو سال از روزی که عضو این شبکه اجتماعی شدم می گذرد. چه زود روزها و شب ها از پس هم گذشتن و من به سومین بالازادروزم رسیدم. باید اعتراف کنم در میان شبکه های اجتماعی، تجربه زندگی در بالاترین تجربه خیلی خاصی بود. این تجربه را در هیچ کجای دیگری ندیده بودم. با تمام خوب و بدهایی که این سایت داشت من را به خود وابسته کرد هرچند خیلی مراقب بودم که بیش از حد وارد زندگی ام نشود اما شد، امروز بالاترین بخشی از زندگی ام شده است بطوری که باید بالاترین را “تو” خطاب کنم.
نمی دانم تا کی می توانم”تو” را که بخش انفکاک ناپذیر زندگی‌ام شده ای همراهی کنم اما نیک می دانم که دیری نخواهید پایید که جبر زمانه ما را از هم جدا خواهد کرد. مشکلات زندگی، کار، تلاش برای ساختن آینده ای بهتر، بالاخره مرا وادار خواهد که از تو جدا شوم همانطور که مرا از کودکیم جدا کرد همانطور که از هم بازی هایم جدا شدم. همانطور که از شیطنت‌های معصومانه دور شدم. همانطور که توپ پلاستیکی دولایه و تیر دروازه را رها کردم. این رسم زندگانی است که باید گذاشت و گذشت.
دلم می خواهد تا آن روز لذت بودن با تو را سیر احساس کنم تا روزی که از تو جدا شدم بتوانم با خاطرات عشق بازی کنم. امیدوارم گذران عمر تو را فرتوت و نحیف نکند و گرد پیری بر رخصارت نریزد امیدوارم همانند درخت تنومند ریشه هایت عمیق تر و قامت ات استوارتر گردد.
نسیم سرد میانسالی در زندگی ام وزیدن گرفته و صدای آن در شاخ و برگهای زندگی زمزمه‌هایی می کند “صدای” غریبی می گوید که باید با دوران سر خوش و بی خیال جوانی خداحافظی کنم و جدی تر به زندگی بیاندیشم. به “صدا” می گویم همیشه جدی بودن را دوست ندارم، جدی بودن همیشه و همه جا خوب نیست دلم می خواهد گاه گاه به سان دوران کودکی فارغ از احوال پیرامون جست و خیز کنم اما “صدا” می گوید چند تار موی سپیدت مانع از این کار است بزودی به تعداد این تارهای سپید لعنتی افزوده خواهد شد و به مانند طنابی ضخیم دست و پای تو را خواهد گرفت. پاسخی برای “صدا” ندارم. می خواهم پنیه ای در گوشم گذارم تا صدای “صدا” را نشنوم اما خود فریب دادن خطا است. می خواهم بر سر “صدا” فریاد زنم که من این قانون را دوست ندارم، من این را نمی خواهم! “صدا” لبخند تلخی می زند و می گوید “داشتنی ها” همیشه “خواستنی” نیست و “خواستنی ها” همیشه “داشتنی” نیست.
خوب که می اندیشم می بینم حق با ” صدا” است. چه حقیقت تلخی…
زندگی بازی غریبی است نازنین

Advertisements

Leave a Reply

Fill in your details below or click an icon to log in:

WordPress.com Logo

You are commenting using your WordPress.com account. Log Out / Change )

Twitter picture

You are commenting using your Twitter account. Log Out / Change )

Facebook photo

You are commenting using your Facebook account. Log Out / Change )

Google+ photo

You are commenting using your Google+ account. Log Out / Change )

Connecting to %s

%d bloggers like this: