او بلاخره آمد

August 20, 2010 at 4:33 pm (Uncategorized)

پس از مدتها انتظار ” او ” آمد و عشقانه قدم بر چشمانم نهاد. او آمد تا به زندگی ام رنگ تازه ای دهد. او آمد تا گلی باشد در باغچه کوچک زندگی‌ام. او آمد تا تمام فصول زندگی‌ام بهاری باشد. او آمد تا هوای دلم دیگر ابری نباشد. او آمد تا به شبهای تاریک زندگی‌ام روشنی بخشد. او که آمد ماه رفت، او که آمد باران عشق باریدن گرفت. او که آمد آفتاب پشت پنجره رقصیدن گرفت. او که آمد نسیم شمال در میان شاخه ها وزیدن گرفت. او که آمد به خدا قسم”گریه‌ام گرفت” او آمد تا پس از این “ما” باشیم. فقط خدا می داند که چقدر دوست‌اتش می‌دارم

Advertisements

Leave a Reply

Fill in your details below or click an icon to log in:

WordPress.com Logo

You are commenting using your WordPress.com account. Log Out / Change )

Twitter picture

You are commenting using your Twitter account. Log Out / Change )

Facebook photo

You are commenting using your Facebook account. Log Out / Change )

Google+ photo

You are commenting using your Google+ account. Log Out / Change )

Connecting to %s

%d bloggers like this: